السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
796
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
بخارى خواستار مخفىبودنش بود ، با نسبتدادن اين كار بسيار زشت به زهرى ؛ ابنحجر عسقلانى در شرح اين حديث در باب « الخمس » گويد : « گفتهاش : سپس خداوند پيامبرش صلى الله عليه و آله و سلم را ميراند ؛ ابوبكر گفت : من ولىِّ رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم هستم ، ابوبكر آن را در دست گرفت و عمل كرد به آنچه رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم عمل كرد . در روايت عقيل اين را افزود : و شما دو نفر آنگاه در حالى كه به على و عبّاس رو كرده بود گمان مىكنيد ابوبكر چنين و چنان است . و در روايت شعيب است : آنگونه كه شما دو نفر مىگوييد . و در روايت مسلم اين اضافه است : پس شما دو نفر آمديد و يكى مطالبهى ارث خود را از پسر برادرت مىكرد ، و اين يك ميراث همسرش از پدرش را مطالبه مىكرد . پس ابوبكر گفت : رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : ما ارث نمىگذاريم . آنچه به جا گذاشتيم صدقه است . پس شما دو نفر او را دروغگو ، گناهكار ، پيمانشكن ، خائن ديديد . و گويى كه زهرى گاهى آن را صريحاً و گاهى با كنايه نقل مىكرد ، و همچنين مالك . » و ابنحجر در شرح اين حديث در باب « ما يكره من التعمّق و التّنازع » گويد : گفتهاش : شما دو نفر گمان مىبريد كه ابوبكر در اين باره چنين و چنان است . اينچنين در اينجا ابهام واقع شد ، و در شرح روايت پيشين در وجوب خمس روشن كردم كه تفسير آن در روايت مسلم قرار گرفته است و آن روايت از اين جهت خالى از ابهام است . » تحريفى از ابوبكر جوهرى و نيز ابوبكر احمدبنعبدالعزيز جوهرى ، نويسندهى كتاب « السقيفه » چنين كرده است ، آنجا كه حديث « دروغگو ، گناهكار ، پيمانشكن ، خائن » را با لفظهاى ديگرى ذكر كرده است . در كتاب نامبرده حديث مالكبناوس را با چنين لفظهايى نقل كرده است : « سپس ( پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ) وفات كرد . ابوبكر گفت : من ولىِّ رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم هستم . سپس خداوند جانش را گرفت و در آن زمان عمل كرد به